
يه روز يه چينيه ميره بالاى كوه و فرياد ميزنه : هين تا سا لاو تسين شين هوچينك ! . . بعدش از كوه جواب مياد : . . . . . . . . ديوث خيلى سخت بود دوباره تكرار كن اصن یه وضی ...
ادامه مطلب
تـازگيـــا هـرکـي ميگه : دوسـت دارم ، خـنـدم ميـگيـره ! بـــي اراده ميگــم : تــو ديـگه چي ميـخـواي...؟! ...
ادامه مطلب
يه دوست دختر مهربون هم نداريم وقتي که اعصابمون خورده درکمون کنه کنارمون باشه و خودشو جوجو کنه که ما بخنديم و آروم بشيم. ما هم يکي محکم با سَگک کمربندمون بخوابونيم زير گوشش که ديگه از اين لوس بازيا در نياره وقتي عادم اعصابش خورده والا اين مسخره بازيا چيه ...
ادامه مطلب
روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود. بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان 57 رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده! يه آه از ته دل کشيد. بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره. بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود. بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!! آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد. بعداً فهميدم که تيک داره ...
ادامه مطلب