
پسر، دختر را در یک مهمانی ملاقات کرد. آخر مهمانی، دختر را به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش را قبول کرد. در یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از آن بود که چیزی بگوید، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…”. یکدفعه پسر پیش خدمت را صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا ای...
ادامه مطلب
داستان عبرت انگیز توبه نصوح نصوح، مردی که کارگر حمام زنانه بود! نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و سینههایی برجسته چون سینه زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش میکرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر میساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند...
ادامه مطلب
پسر همسایمون 12 سالشه دیدم از تیر برق داره میره بالا بهش گفتم بچه بیا پایین برقت میگیره. گفتش برقم بگیره چی میشه بهش گفتم اون وقت میمیری!!! گفت بمیرم بهترار این زندگیو عشقاشه من تیربرق شارج 2تومنی ایرانسل کلاغای روی سیم تیر برق بهش گفتم بیا بدو برو دنبال گوزیدنت بابا ...
ادامه مطلب
اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو بی کس بود ولی نخواست کسی بی کس باشد تنها بود ولی کسی را تنها نذاشت کوه غم بود اما به دردودل همه گوش میکرد وشاید هم بد بود ولی برای کسی بد نخواست!! ...
ادامه مطلب
پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده! دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود …! پسر : اون که ۱۰۰% … هیکلت همیشه قشنگ بوده .. اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد …! دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی ؟خیلی هیــــــــــــــزی! پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم ..هیکلت واسم مهم نبود دختر : یعنی چی ؟! پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟! هیکلم برات مهم نیست ؟!! پسر : عزیزم ، موقع دوست...
ادامه مطلب
روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود: بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم. ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است. حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند. پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حل می خواهم بهترین ب...
ادامه مطلب
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… مید...
ادامه مطلب
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر ب...
ادامه مطلب
مردي در هنگام رانندگي، درست جلوي يك تيمارستان پنچر شد و مجبور شد همانجا به تعويض لاستيك بپردازد. هنگامي كه سرگرم اين كار بود، ماشين ديگري به سرعت از روي مهره هاي چرخ كه در كنار ماشين بودند گذشت و انها را به درون جوي اب انداخت و اب مهره ها را برد. مرد حيران مانده بود كه چكار كند، سرانجام تصميم گرفت كه ماشينش را همانجا رها كند و براي خريد مهره چرخها به دنبال فروشگاهي برود. در اين حين ، يكي از ديوانه ها كه از پشت نرده هاي حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود او را ...
ادامه مطلب
انقد بدم مياد وقتي دارم با خواننده يه اهنگو همخواني ميكنم خواننده اشتباه ميخونه ...
ادامه مطلب
اس ام اس دادن پسرای به درد نخور : . . . . . . . عزیزم ، خوبی ؟! دلم واست تنگ شده همش دارم به تو فک میکنم گفتم یه اس بهت بدم ببینم در چه حالی! Send to »»» سپیده ، روشنک ، آناهیتا ، سمانه ، آتنا ، مریم... ...
ادامه مطلب
یکی از فانتزیام اینه که گودزیلا به شهر حمله کنه و همه نیـروهـای ارتشی و بمب افکن ها و تانک و تـیـربار و اینا سعی در نابود کـردن این زبون بسته داشته باشن :( بعد مـن بفهمم که این گــودزیـلای بدبخت مامانشو گم کرده اینطوری خل بازی درمیاره! بعد هـمه برن بگردن دنبال مامانش! بعد یهو من برم وسط جمعیت کلامو خــیـلیراحت از سرم وردارم بگم ایـرانـسلـشو بگیرین :| دیگه همونجا تووبخار دهن همون گودزیلا محو میشم :| ...
ادامه مطلب
دختر خانوماي خوشکل و ناز وبلاگ........ . . . . . . . . کصصصصافط.........!!!!!!! چطور مي توني انقد راحت بياي و بري در حالي که من حتي 1دوس دخترم ندارم سر به سرش بذارم....!! :| ...
ادامه مطلب
1 - داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده ، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ، زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر 2 - داماد مَچَل : سن بین 19تا 25 سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز ، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار ، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن ، کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره ! 3 - داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29 سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دا...
ادامه مطلب
دختره اسم پروفایلش MAR YAM هستش اسم آی دی facbok آیدا محمدی Email المیرا 68 :| سازمان C.I.A تو شناسایی این فرد مشکل پیدا میکنه :| اونوقت تو About me زده از دروغ بیزارم :| ...
ادامه مطلب
این دخترا عجب ادمایی هستن اخه البته همشون اینجوری نیستنا! ...
ادامه مطلب
معلومه که دختره / دخترایی که تا لنگ ظهر میخابن ...
ادامه مطلب
جواب دندان شکن روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد . بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم . زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید. قابل...
ادامه مطلب
اینجاس که شاعر میگه آی ززززززارت این اینده نگینه ...
ادامه مطلب
طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند. جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری… رییس دانشگاه 1)مردی فرهیخته و خوشتیپ 2)به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم، هیچ ذهنیتی ندارم یک وعده غذای سلف 1)بیفستراگانوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک 2)چلو لاستیک به همراه افز...
ادامه مطلب